❤ شَهیدِ قَرنِ 21 ❤

سلام
خوشحالم که به اینجا اومدید.
در قسمت لینک "درباره شَهیدِ قَرنِ21"شرحی درباره زندگانے خودم و معرفے وبلاگم دادم .
جهت اطلاع!
^دانلود واستفاده از عکسها بهمراه لوگو بلامانع است.


«حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال»
.: التماس دعا :.

آخرین نظرات
  • ۲ تیر ۹۶، ۲۳:۵۶ - س _ پور اسد
    ✔✔
  • ۲ بهمن ۹۵، ۱۱:۴۴ - ... یک بسیجی ...
    یاحق
  • ۱۳ آذر ۹۵، ۱۵:۴۱ - خنـــــــــღــــــــــده ڪدہ ツ
    :))))

اسمش فرهاد بود،فرهاد کاظمی...

خواب عجیبی دیده بود،رفتند خدمت آیت الله ناصری،خواب را تعریف کردند...

خدمت آیت الله بهجت نیز حاضر شدند...آقا گفتند:«شما باید به سپاه ملحق شوید و لباس پاسداری بپوشید»چند بار سرشانه اش زدند و به او فرمودند:«شما در جوانی شهید می شوید»فرهاد(عبدالمهدی)خیلی خوشحال شده بود.آقا از او خواستند اسمش را تغییر دهد:بگذارد عبدالمهدی یا عبدالصالح...

چند ماهی از عقدشان می گذشت،میخواست اسمش را عبدالمهدی بگذارد...اما هنوز همسرش نمی دانست که چرا !


قبل از خواستگاری همسرش خواب عجیبی می بیند؛خواب شهید سید علمدار اما تنها نبود! دوشادوشش مردِ جوانی بود نا آشنا...شهید فرمود:«این جوان همان کسی است که شما از ما درخواست کردید و متوسل به امام زمان(عج) شدید.»

آرامش عجیبی وجودش را فرا گرفت اما بی توجه به خوابش گذشت!..شهید به خواب مادرش آمد...

خواستگاری در همان زمانی که شهید( سید علمدار )گفته بودند اتفاق افتاد!

وارد خانه شد!دختر پاهایش سست شد! تمام خوابش جلوی چشمش آمد ، او همان است که در خواب دیدم...

عقد کردند...صاحب دوبچه شدند...کم کم باید همسرش را آماده می کرد...زمزمه هایی می شنید...

گفت: «خودم را نمی‌بخشم که اینجا هستم و حرم خانم مورد جسارت واقع شده است.» ‌گفت: «سوریه خط مقدم کشور ماست،  اگر ما برای دفاع آنجا حاضر نشویم، خون این همه شهید پایمال می‌شود.»


رفت...50 روز گذشت...همسر دوباره خواب عجیبی دید...

                                                                                        


شهید نوشت:یار مهدی(عج)...به آرزوی دیرینه اش رسید...14 سال در انتظار شهادت...

-امشب برای امام (عج)دعا کنیم
-برای هم دعاکنیم
-مخصوصا کشورهای اسلامی
+مخصوصا عاقبت بخیری



همسر شهید نوشت:



در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست



می نشینی روبه رویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فتجانی که نیست



باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست



شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست



چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست؟!



وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست



می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست!



بعدِ تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...

 




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۱
شهیدِ گمنام

نظرات  (۱۴)

۱۷ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۱۹ همسر سید علی
سلام بانو 
خیلی جالب بود ...

۱۷ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۶ سربازکوچولو ...
خیلی زیبا
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۷ زائر بارانی
چه زیبا...
۰۸ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۰ ... یک بسیجی ...
بعدِ تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...

کار آسانی که نیست...
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک
۰۴ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۱ در مسلخ عشق
سلام علیکم؛ نمیدونم چی بگم؛ جز اینکه انتخاب شده بوده. همین و همین  و همین...
وخوشبحالشون که زندگیشون نظر ویژه بهشون بوده
۰۳ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۲ اگه خدا قبول کنه .. ... یه بنده خدا
احسنت
چه خوش سعادت.
عیدتون مبارک
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۴ یا فاطمة الزهراء
خوش به سعادتشون
عیدتون مبارک 
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۲ محمد مهدی یوسفی
+++

عیدتان مبارک
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۰ محمد مهدی یوسفی
+++

عیدتان مبارک
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۲ یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)
سلام
جالبه بوده اسم قبل و بعد شهید...
خصوصا برای من..
روحشون شاد.
خوش به سعادتشون
خدا به خونواده شون صبر بده
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۱ ❤منتـــظر المـهـدی❤
تبریک میگم ولادت باسعادت امام زمان ارواحنا فداه رو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی